دسته‌ها
خرید

خرید دستبند

دسته‌ها
خرید

خرید دستبند خاطراتی از بانوان رزمنده

در طول هشت سال دفاع قهرمانانه ملت ايران،زنان شجاع و فداكار،دوشادوش مردان به دفاع پرداختند،آنان دست به كارهايي زدند كه هيچ كسي انتظار انجام آن را نداشت؛ شجاعت‌هايي را از خود نشان دادند كه همگان را از دوست و دشمن متحيّر كرد. زنان جنگ ابتدا به خود و سپس به ديگران اثبات كردند كه زن مسلمان صاحب توانايي‌هاي بي‌شماري است كه در صورت تجلّي، معرّف پايگاه و جايگاه زن در اسلام مي‌باشد. از آنجائي كه تاكنون اين نقش آنچنان كه شايسته و بايسته است تبيين نشده و با پـرهيز از تفكّر تفكيكي نسبت به نقش زنان از مردان در دفاع مقدّس، در اين نوشتار به اين موضوع مي‌پردازيم.خانم علیدوست، کارمند مرکز بهداشتفعالیت در جهاد سازندگی: بعد از انقلاب، افرادی که دغدغه حفظ انقلاب را داشتند کار را ادامه دادند. جهاد تشکیل شد . در ابعاد مختلف کار را شروع کرد . بخصوص روستا ها که قشر محروم بودند. جهاد برخاسته از انقلاب بود. خواهران جهاد سازندگی نقش در دفاع مقدس داشتند. سنگر سازی مخصوص مردان بود و خواهران به دو صورت مستقیم: امداد رسانی و غیر مستقیم: تدارکات پشت جبهه کمک می کردند.آقای دکتر محمد رحیم نوری، ایشان واقعاً ایثارگر بود. آموزش عملی ایثارگری می داد. وقت و نیرو و انرژی خود را در این راه گذاشت. قبل از ازدواج شخصیت ایشان را شناختم. من رویایی از روستا در ذهن داشتم. این با برخورد عملی متفاوت است . من با آقای نوری و همکاران ایشان آشنا شدم. در درمانگاه کوچکی بودم. ایشان مدرک پزشکی نداشتند. با امکانات محدود روستا موارد حاد را جراحی و درمان می کرد. شربتها را نصفه می دادیم.، داروها را کم می دادیم. الحمدلله خوب می شدند و زخمها عفونی نمی شد. شرایط آب و هوایی سخت و تلاش بی وقفه جهادگران مردم روستا را جذب کرده بود. مسائل مربوط به گرفتن حق روستائیان از فئودالها بود.من کارمند بودم و مامور به جهاد شدم. تهیه سرمایه، دارو و پوشاک را انجام می دادم. هنوز بچه ها حسرت آن روزها را می خورند. دانشگاه عملی بود و رتبه را خدا تعیین می کرد. بحث خود سازی مطرح بود. غذای کمتری می خوردند و شبانه روز در خدمت مردم بودند. مردم این ها را از طرف حضرت امام می دانستند. حرف نیروهای جهادی روی افراد تاثیر گذار بود و به ما اعتماد و علافه داشتند. آقای نوری در مساجد سخنرانی می کرد و دعا می خواند. و برگزار کننده مراسمات روستایی جهاد بود.روستائیان، حضور زن را سخت می پذیرفتند. ما فرغون به دست می گرفتیم برای ساختن مسجد، توالت و حمام مسالح می بردیم. تعصب مردها تحریک شده بود. ابعاد فرهنگی جهاد عبارت بود از: دوره آموزش نهضت سواد آموزی وکمک های اولیه و مسائل بهداشتی روستا.من در سنین کودکان و نوجوانان کار می کردم. بچه ها را شناسایی می کردم و صبح زود درب تک تک خانه ها را می زدیم و  بعضاً با مقاومت خانواده ها روبرو می شدیم. کتابهای داستان با عناوین مختلف را برای بچه ها می خواندیم و از بچه ها می خواستیم که خود نتیجه گیری کنند. یکی از شاگردان من حسن یوسفی بود که شهید شد. دو بار به خانه اش رفتم ، یک بار برای کارهای فرهنگی ، که ایشان درس خواند و طلبه شد و رشد کرد؛ و بار دوم برای مراسم شهادتش به خانه اش رفتم. با خانواده ها صحبت می کردیم، کار بیشتر دخترها قالی بافی ، کارهای خانه و شیر دوشی بود.حاج آقا صالح استاندار همدان و از دوستان آقای نوری بود. من کارمند بهزیستی و مامور در جهاد بودم. حاج آقا صالح گفتند: که شهر نیاز به کلینیک ناشنوایی دارد و من به همدان آمدم.اعزام به جبهه:سال 60-61 از طریق بسیج به منطقه حمیدیه رفتیم. اولین موشک دزفول را که زدند، ما آنجا بودیم. حاج آقا همایونی و مهندس شریف نیز بودند. در آنجا با شهید چمران آشنا شدم. سلاح دادند و ما آماده باش شدیم. بیشتر برای امدادرسانی رفته بودیم. موشک زمین به زمین دزفول خیلی ناراحت کننده بود. بچه ها با حالات سختی به شهادت رسیده بودند. در دانشگاه جندی شاپور اهواز آقای مهندس چمران پرسیدند: شما امدادگر هستید؟ از کجا آمده اید؟ آیا امداد بدون وسایل استریل عفونت ایجاد نمی کند؟! و من نوع عملیات جهاد را توضیح دادم و گفتم: انشا الله عفونت نمی کند.شهید چمران با آرامش تمام نوع حملات عراق را تشریح می کردند . سلاحی را که به من تحویل داده بودند، پس دادم . امضاء ایشان را دارم. سه ماه در جبهه مانده و بعد برگشتیم. بعد از بازگشت از طریق سخنرانی و گفتگو با مردم، برنامه بسیج عمومی را داشتیم.آقای دلگرم گفت: اسم آقای نوری برای مکه درآمده است . حدود 20 هزار تومان جور شد. اسم حاج آقا را برای مکه نوشتم. پسرم یک سال و نیمه بود. بعد از بازگشت از مکه روستائیان یک کامیون گوسفند برای مراسم استقبال آورده بودند. آقای نوری همه گوسفندان را به جبهه تقدیم کرد. فقط یک قلم از کمک های ایشان از طریق کمک های مردمی بالای 40 میلیون تومان بود. در شهر برای جذب امکانات، من کانال ارتباط با تهران بودم. مادرم خیلی به زندگی من کمک می کرد. و جریان ازدواج ما را در خواب دیده بود. رشته اصلی من جغرافیای انسانی بود که با معدل 19 در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شدم.خانم شهناز یوسفی، کارمند مرکز بهداشتاوایل جنگ تحمیلی در سال 59 به خرمشهر رفتم. تا قبل از سقوط خرمشهر امدادگر بودم. در بیمارستان طالقانی اهواز هم کار کرده ام. در حصر آبادان بیمارستان پنج روز در محاصره دشمن بود. شبانه از راه دریاچه خارج شدیم. نزدیک بود که اشتباهاً به عراق برویم. از شنیدن صدای گفتگوی عربی متوجه غلط بودن مسیر شدیم. برگشتیم و خود را به بندر ماهشهر رساندیم. از آنجا با هواپیما به تهران آمدیم. بعد از یک هفته مجدداً به اهواز برگشتم. اجازه ندادند تا جلوتر برویم. در سقوط جاده خرمشهر- آبادان عده ای از همراهان مان اسیر شدند . اسم مرا هم جزء اسرا اعلام کردند. بعضی ها هم گفته بودند که زخمی شده ام و خون ریزی مغزی کرده ام. خانواده ام نگران بودند که با تماس من هم مشکل حل نشد. پدرم اصرار کردکه باید خودم را ببیند. از اینرو مجبور شدم تا به همدان بازگردم.  مجروحی 16 ساله یا کمتر از سپاه مشهد در بیمارستان بود که در اثر موج انفجار حافظه خود را از دست داده بود و قدرت تکلم نداشت. راه هم نمی رفت. همه فکر می کردند که لال است. یک روز صبح دیدم که به زیر تخت چسبیده و فریاد می زند: پایم را نبرید. پایم را نبرید. فهمیدم که دچار شک شده است. دکتر شکری پور رئیس بخش رفاه بیمارستان بود. متوجه شد که من فریاد می زنم که آیا کسی نیست تا به داد این بچه برسد؟ گفتند دوباره باید شوک بر او وارد شود. اسم و آدرسی از او نداشتیم. به او محبت بسیاری کردم تا حاضر شد در عرض 6- 7 روز از صندلی بلند شود و چند قدم راه بیاید. دکتر ملک پور می گفت که معجزه شده است. کم کم زبانش باز شد اما چیزی به یاد نداشت. پس از مدتی یادش آمد که نامش مهدی است. دوباره با سپاه مشهد تماس گرفتیم. و نامش را گفتیم. این بار اعلام کردند که خانواده ای با این نانن و مشخصات به دنبال فرزندشان هستند. خانواده اش آمدند. و ما خوشحال بودیم که تکه ای گوشت بی حرکت را صحیح و سالم به خانواده اش برمی گردانیم.در زمان سقوط خرمشهر رزمنده ای 16 ساله را به بیمارستان آوردند. در حال احتضار گریه می کرد و می گفت: اگر برادرم از تهران برگردد و ببیند که دشمن خرمشهر را گرفته است چه پاسخی به او بدهم؟! ظاهراً برادرش به همراه جمعی دیگر، برای گرفتن کمک و شکایت از بنی صدر به تهران و به محضر حضرت امام رفته بودند.فرزند سوخته پیرمردی را از سردخانه بیرون آوردند. می گفت: تمام منطقه غرب را برای پیدا کردن جنازه پسرش گشته است. چون جنازه را دید گفت: خدایا شکرت که امانت را پس دادم. اما مرا ببخش که امانت را سالم پس ندادم. حتی جنازه را هم با خود نبرد.برگرفته از کتاب در دست انتشار «وارثان شاهد و شمع»

دسته‌ها
خرید

خرید دستبند فعلا فیسبوک همچنان فیلتر خواهد ماند

پس از رفع فیلتر فیسبوک برای ساعاتی در هفته گذشته و فیلتر شدن مجدد آن، دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه می‌گوید این کارگروه برنامه‌ای برای رفع فیلتر این شبکه اجتماعی ندارد.عبدالصمد خرم‌آبادی در گفت‌وگو با ایسنا، تاکید کرد: کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه برنامه‌ای برای رفع فیلتر فیس‌بوک ندارد.کاربران ایرانی در هفته گذشته برای ساعاتی توانستند بدون استفاده از فیلترشکن به فیسبوک دست یابند.با توجه به عضویت برخی از اعضای دولت یازدهم در فیسبوک این احتمال داده شد که از این شبکه اجتماعی رفع فیلتر شده است، اما دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه علت در دسترس بودن فیسبوک در آن ساعات را نقص فنی عنوان کرده بود.

دسته‌ها
خرید

خرید دستبند غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟

اگر مردان خیالشان از خانواده راحت نباشد، به جنگ نمی‌روند، مگر به صورت ماشینی و کامپیوتری؛  اما مردی که تقویت روحی داشته و زن را حامی خود بداند، به جنگ می‌رود؛ مگر کم زجر کشیده‌اند مادران و همسران شهدا؟!به گزارش «»؛ درد بی‌پدری کودکان را چه کسی تصور می‌کند؟ همسر شهیدی می‌گوید سه سال فرزندم را در آغوش کشیده سر کوچه می‌رفتم تا بچه در انتظار آمدن پدر‌ به خواب برود؛ سپس او را به رختخواب منتقل می‌کردم. پس از سه سال کم کم به بچه فهماندیم که پدرش شهید شده و دیگر باید برای رفع دلتنگی بر سر قبر بابا برود. ما برای خانواده شهدا می‌نگاریم که همین افتخار برای شما بس که زمانی که عده‌ای محضر امام بودند، خانواده شهیدی وارد شد؛ چند مرد و چند زن. مردان کنار صندلی امام و زنان روبه‌رو نشستند. عکس شهید همراهشان بود. امام ‌پرسیدند ‌آیا این شهید مادر هم دارد؟ گفتند بله. ایشان است. امام (ره) دست بر سینه گذاشته و فرمود، مرا در قیامت از شفاعت فراموش نکنید؛ امامی که آیت الله اراکی در وصفشان گوید که تردیدی در بهشتی بودنشان نیست و آیت الله گلپایگانی در نماز میت «ان کان مسیئا» را برایشان نخواندند، به ‌مادر شهید چنین می‌گوید و این افتخار بزرگی است.

سال‌هاست ‌یکی از این مادران را در تمامی برنامه‌های تشییع شهدا می‌بینیم و او را با قاب عکسی به دنبال گمشده‌اش می‌شناسیم؛ آری او از کسانی است که هنوز امید به بازگشت فرزندش دارد. … و مادرانی را خواهیم دید که همه روز‌ها و اوقات خوبشان را در کنار مزار فرزندانشان می‌گذرانند و کلبه‌ای هر چند محقر با سماوری همیشه روشن که آنان را در برابر سرما و گرمای روزگار حفظ می‌کند، خانه امیدشان شده است؛ مادرانی که در راه دفاع از انقلاب و لبیک به امام و رهبر خود، خمینی کبیر (ره) از جگر گوشه‌هایشان گذشتند. بسیاری از این مادران در عصر‌های پنجشنبه و یا هر گاه دلشان هوای شهیدشان را می‌کند، به کنار مزارش می‌روند و با او درد دل می‌کنند. برخی از این مادران فداکار نیز سال هاست ‌چشم به راهی را تجربه می‌کنند. آن‌ها چشم به راه کسی هستند تا از عزیزشان خبری بیاورد و یا پیکر عزیزشان را تشییع کنند.

مادرانی که با پیروی از بانوی بزرگوار اسلام، حضرت زهرای مرضیه (س) لحظه‌ای از یاری امام خویش غفلت نکردند و همانند بانوی بزرگ کربلا، حضرت زینب (س) پیام خون شهیدان خویش را با بردباری و استقامت به جهانیان رسانیدند؛ بانوانی صبور و مقاوم که در شهادت عزیزانشان، جز به شکر الهی لب نگشودند و با دلاوری و متانت خویش، موجب حیرت دوستان و ناامیدی دشمنان انقلاب شدند. و اما من و تو که هیچ از چشم انتظاری نمی‌دانیم، چگونه می‌توانیم قدر‌دان این فداکاری‌ها باشیم؟! اگر مادر شهید می‌تواند شفاعت امام عزیزمان را بکند، چه حقی بر گردن ما مردم و مسئولین دارد؟! اگر شفاعت شهدا شامل حالمان نمی‌شود، آیا مادران آن‌ها شفیع ما می‌شوند؟! آیا امروز که شمار کمی از این مادران زنده‌اند، از این انقلاب و حکومت راضی‌اند و آیا ما رهروان خوبی برای فرزندانشان بوده‌ایم؟! نمی‌دانم که چگونه باید پاسخگویشان باشیم؛ اما می‌دانم ‌اگر نظر رحمتشان، که گوشه‌ای از رحمت الهی است، شامل نشود، از اهل دوزخ خواهیم بود؛ باشد که رستگار شویم. 
 
ویدیویی که ‌می‌بینید، گوشه‌ای از دلتنگی‌های مادرانی است که دل بی‌تاب خود را در کنار مزار فرزندانشان می‌نشانند و با آنان زنده‌اند.

tavoos_init_player(
‘player_248421_1244677’,
”,
[
{
“file” : “https://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1399/7/1/1244790_331.mp4” ,
“type” : “mp4”,
“label” : “player_248421_1244677}”
}

],
‘https://tavoos.net/services/vast/5JDKhdZ4-bPHG-wsFs-V3de-1DzKEWJdiHTd/59’
);
jwplayer().on(‘play’, (function(){
$.post(‘/fa/ajax/news/video/1244677’,{},function (data) {});
}));
کد ویدیو دانلود فیلم اصلی

دسته‌ها
خرید

خرید دستبند پرونده حذف صفرها دوباره بایگانی شد

درحالی زمان آغاز اجرای حذف صفرها از پول ملی در دولت دهم، ابتدای سال 93 اعلام شده بود که صحبت‌های اخیر رئیس کل بانک مرکزی مبنی بر اینکه برنامه های موجود نیازمند زمان و کار کارشناسی دقیق از سوی بانک مرکزی و سیاست‌های پولی کشور در معرض بررسی است، پرونده حذف صفرها از پول ملی را در هاله ای از ابهام فرو برده است.به گزارش مهر در حالی پرونده حذف صفرها از پول ملی به عنوان یکی از کارهای نیمه تمام دولت دهم، به دولت تدبیر و امید سپرده شد که اجرای این طرح در دولت جدید در هاله ای از ابهام قرار گرفته است. هرچند رئیس جمهوری یکی از برنامه های خود را ارزش گذاری پول ملی اعلام کرده بود.مسئولان سابق بانک مرکزی امیدوار بودند که با نهایی شدن مصوبه حذف صفرها در مجلس، این طرح از ابتدای سال 93 یعنی 6 ماه دیگر اجرایی شود، اما اظهارات اخیر رئیس کل جدید بانک مرکزی موضوع دیگری را مطرح می کند. وی اخیرا درباره ارزش گذاری و حذف صفر از پول ملی گفته است: برنامه های موجود نیازمند زمان و کار کارشناسی دقیق از سوی بانک مرکزی است؛ سیاست های پولی کشور در معرض بررسی است.جزئیات بررسی حذف صفرهااین در حالی است که برای اجرای این طرح پیش از این کارگروه های تخصصی، کارگروه اصلاح پول ملی، کارگروه تحولات اقتصادی، کمیسیون اقتصادی دولت و غیره بارها تشکیل جلسه داده اند و در مورد آن تصمیم گیری کرده اند و حتی بانک مرکزی برای آن یک سایت نظرسنجی راه اندازی کرد و علاوه بر آن طرح نظر سنجي ميداني نيز انجام شد.پس از تصويب برنامه حذف چهار صفر از پول ملي درجلسه مورخ 19 تیرماه سال 90  هیئت دولت، اجرای طرح اصلاح پول ملی رنگ جدی به خود گرفت و در عین حال گروه هاي کاري تخصصي ( اقتصادي، حقوقي، حسابداري، فني و پشتيباني، اطلاع رساني و فرهنگ سازي، ‌رايانه اي، تنظيم قيمت ها) با مسئوليت معاونت اقتصادي در بانک مرکزي جهت بررسي و برنامه‌ريزي عملياتي در زمينه هاي اجرايي برنامه اصلاح واحد پول ملي به کار خود سرعت بخشید.نتيجه بررسي گروه هاي کاري مذکور در کارگروه طرح “اصلاح پول ملي ” ارايه و سازگاري هاي لازم جهت روان سازي امور اجرايي در آن لحاظ شد؛ در اين راستا و با توجه به لزوم اعمال اصلاحاتي در زمينه قانوني و در رابطه با موضوع واحد پول ملي ، متعاقب فعاليت هاي انجام شده ، لايحه قانوني مربوطه تهيه و در کارگروه ” اصلاح پول ملي ” مطرح و نهايتا به کارگروه تحولات اقتصادي ارجاع شد.پس از مذاکرات مفصل در جلسات کارگروه تحولات اقتصادي متن مزبور پس از اعمال اصلاحات، نهايي و به کميسيون اقتصادي دولت ارجاع داده شد. سپس در جلسه مورخ 15 بهمن ماه سال 90 کميسيون اقتصادي دولت به رياست وزير اقتصاد و با حضور رئيس کل وقت بانک مرکزي و ساير اعضاي کميسيون تشکيل شد، متن لايحه مجددا بررسي و ضمن اعمال برخي اصلاحات، مقرر شد نسخه نهايي در اختيار رئیس جمهور وقت  قرار داده شود.پس ازتاييد و امضاي رئیس جمهور وقت لايحه مزبور جهت طي مراحل لازم و تبديل شدن به قانون، به مجلس شوراي اسلامي تقديم و پس از تاييد و تصويب نمايندگان مجلس، الزام اجرايي به خود خواهد گرفت و در نهایت زمان شروع طرح ابتداي سال 1393 در نظر گرفته شده است.بایگانی حذف صفرهابه هر حال دولت یازدهم ارزش گذاری پول ملی را یکی از برنامه های خود اعلام کرده اما مشخص نیست که اجرای این طرح با حذف پول ملی خواهد بود؟ اخیرا نیز با کاهش ارزش دلار در بازار داخلی، قدرت پول ملی افزایش یافت و در حقیقت ارزش پول ملی کشور بالا رفته است و شاید با ادامه این روند، برنامه حذف صفرها از پول ملی برای چند سال آینده به بایگانی برود.به ویژه اینکه یکی دیگر از اهداف دولت فعلی مهار نرخ تورم و ثبات اقتصادی اعلام شده است؛ همان دلایلی که دولت قبلی را از اجرای سریع این طرح منع کرد؛ البته اجرای طرح هدفمندسازی یارانه ها نیز از دیگر دلایل بود. حال مشخص نیست که آیا دولتمردان اقتصادی و مسئولان جدید بانک مرکزی، این موضوع را منتفی شده بدانند یا خیر؟حسن روحانی رئیس جمهور منتخب در برنامه های خود مطرح کرده است: “اجرای سیاست‌های نامناسب انبساطی در کشور و تشدید آن با محدودیت‌های ناشی از تحریم، ارزش پول ملی را به یک‌سوم تقلیل داده است. ثبات ارزش پول ملی یکی از نماگرهای ثبات اقتصادی است.از این‌رو در اکثر کشورهای جهان، نرخ برابری پول داخلی نسبت به ارزهای خارجی به‌ویژه ارزهای جهانی مانند دلار و یورو، سال‌هاست که با اتخاذ سیاست‌های پولی و مالی مناسب، ثابت مانده است. لذا در سایه ثبات ارزش پول ملی، امکان برنامه‌ریزی برای صادرات مستمر برای آنها فراهم شده است.با وجود ثبات نسبی ارزش پول در دهه ١٣٨٠، متأسفانه در دو سال اخیر به‌دلیل اجرای سیاست‌های نامناسب انبساطی در کشور و تشدید آن با محدودیت‌های ناشی از تحریم، ارزش پول ملی در ایران به یک‌سوم تقلیل یافته است. به‌طوری‌که با نابسامانی در بازار ارز، روند رشد تورم شتاب بیشتری گرفته و سرمایه‌‌گذاری فاقد توجیه شده است. هر چند ثبات بخشیدن به بازار ارز از یک ‌سو در گرو اجرای سیاست‌های اقتصادی و از سوی دیگر، در گرو اجرای سیاست‌های خارجی و دیپلماسی عاقلانه است.از این‌رو ثبات نسبی ارزش پولی ملی طی سال‌های ٩٦-١٣٩٢ با تنظیم مناسب دیپلماسی بین‌المللی و برنامه‌های سنجیده اقتصادی، هدفی است که «دولت تدبیر و امید» با قاطعیت آن‌ را دنبال می‌کند”.ایده حذف صفرهای پول ملی از 20 سال پیش تاکنون مطرح است، اما هیچ یک از دولت ها تاکنون اجرای آن را عملیاتی نکرده اند؛ ترس از عواقب ناشی از اجرای نادرست و تحمل هزینه های آن یکی از عمده ترین دلایل مخالفان اصلاح رقوم پولی کشور است، زیرا اگر این موضوع درست اجرا نشود آثار تورمی در پی خواهد داشت.اما به هر حال گزارش مبسوط بانک مرکزی و بررسی های کارشناسی در گذشته به این نتیجه منجر شد که مزایای اجرای این طرح بیش از معایب آن است و می توان پیامدهای منفی آن را با اجرای تدابیری به حداقل ممکن رساند.

دسته‌ها
خرید

خرید دستبند ناگفته‌ها و نادیده‌های حادثه شین‌آباد پس از ده ماه

گزارش دردناکی که پیش رو دارید، گزارشی مصور برای شرح گوشه‌ای از رنج تحمیل شده به کودکانی است که یک سال پیش همین موقع به شوق بازگشایی مدارس سر از پا نمی‌شناسند اما از ده ماه پیش تا به امروز، دیگر شوقی به مدرسه رفتن ندارند؛ کودکانی رنجور که برای رعایت حالشان، باید مراقب خاموش و روشن کردن لامپ اتاق نیز بود تا فریاد «سوختم! سوختم!»شان، کباب‌مان نکند!به گزارش «»، باید دلت سنگ باشد تا بتوانی به چهره‌های از هم‌پاشیده‌شان نگاه کنی و بغضت نگیرد و شرمت نشود، اما در این اتاق باید همه غصه‌ات را پنهان کنی و برایشان لبخند بزنی تا بتوانی عمق فاجعه را از این کودکان 10 ساله پنهان کنی. صدای خنده آنها را در باز‌ی‌هایشان در حالی می‌شنوی که چهره معصومانه و زیبای کودکانه‌شان زیر داغ آتش، چروکیده و مچاله است، آن هم نه سوختگی به مفهوم رایج، بلکه بندبند وجودشان در این حادثه از شدت بالای حرارت آتش، در یک کلمه‌ و بدون تعارف، «کباب‌پز» شده است.«آمنه»، «نادیه» و «اسمعه»، سه تن از همان دانش‌آموز شین‌آبادی هستند که این روزها با سوختگی‌های 50 و 45 درصد حال در بیمارستان ساسان تهران بستری هستند تا شاید تیغ جراحی پزشکان مرهمی باشد بر زخمهای چهره‌های سوخته‌شان؛ گرچه 10 ماهی می‌شود جراحی‌های طولانی چندساعته تنها تفریح آنها شده.به گزارش ایسنا، در بیمارستان ساسان طبقه‌ دهم از ایستگاه پرستاری سراغ کودکان شین‌آبادی را می‌گیریم. اتاق شماره‌ یک را نشانمان می‌دهند. با پرستاری که از قبل هماهنگ شده وارد اتاق می‌شویم. صورت‌های «آمنه»، «اسمعه» و «نادیه» که هر یک روی تخت‌هایشان خوابیده‌اند دیده نمی‌شود. خودمان را معرفی می‌کنیم، مادرانشان نیم‌خیز می‌شوند و نگاهمان می‌کنند. شک می‌کنیم که شاید فارسی را خوب ندانند. جلوتر می‌رویم، «آمنه» به طرف ما برمی‌گردد، از دیدن چهره که نه! چهره‌ای باقی نمانده، صورتکی مصنوعی با پلک‌هایی که گوشه‌هایش به هم چسبیده، حفره‌ای به اندازه‌ یک سکه در زیر لب‌هایش که به جرات می‌توان گفت کلفتی هر یک به سه سانت رسیده، دستانی باندپیچی شده و سری که وسط آن خالی از موست، جا می‌خوریم.«نادیه» از تخت پایین می‌پرد؛ دخترکی تپل که گوشت‌های اضافی روییده بر صورتش او را چاق‌تر از حد معمول نشان می‌دهد، برخلاف آمنه که دستی ندارد برای دراز کردن، دستش را دراز می‌کند، از نگاه بر دستانش شرممان می‌گیرد، برخلاف ظاهر تپلی‌اش انگشتان دستش همچون کودکی چهار ساله، لاغر، نحیف و کوتاه باقی مانده است. بر تمام دستانش تا آرنج رد بخیه و «گرافت» است، به قول سر پرستار بخش “وصله پینه”، او با بلوز شلواری قهوه‌ای و البته خیلی گشاد روبرویمان ایستاده.احتیاجی به پرسیدن نیست، گشادی لباس‌ها تنها کمکی است برای خاراندن راحت جانی که دیگر جای سالمی نمی‌توان در آن دید.چشمان سیاه و مژگان بلند دخترک حکایت از چهره‌ای زیبا همچون سایر دخترکان این سرزمین دارد. هر آنچه می‌گویی صورتش را به راست می‌چرخاند و گوشش را سمت صدا می‌گیرد، در این زمان است که پدرش می‌گوید دخترش شنوایی گوش چپش را از دست داده. موهای کوتاه آمنه را نیز کنار می‌زند و گوش راستش را نیز نشانمان می‌دهد؛ با آنکه آمنه شنوایی‌اش را از دست نداده است اما لاله این گوشش هم کامل نیست.سعی می‌کنیم بر لبانمان لبخند باشد؛ لبخندی البته مصنوعی تنها برای پنهان‌کردن تلخی حجم شبیخون حادثه‌ای که شعله‌هایش به جان دانش‌آموزان شین‌آبادی افتاد و روزگارشان را سیاه و خاکستر کرد.در هر فرصتی دست بر صورت، گردن و تن و جان دارند برای خاراندن خود. دو پنکه سفید مدام به چپ و راست می‌چرخد، بی‌هیچ توقفی. شاید کمکی باشد برای خنک کردن تن سوخته این دخترکان بی‌گناه.«اسمعه» به تقلید از نادیه به سمتمان می‌آید، دستش را برای سلام کردن دراز می‌کند، به نظر می‌رسد وضعیت این دختر موخرمایی علی‌رغم گوشت‌های اضافه‌ صورت و گرفت‌های دستش، بهتر از آمنه و نادیه باشد. پیراهنی جذب تن و کوتاه با ساق شلواری سیاه به تن دارد، لباسش صورت وی را سفیدتر و زیباتر کرده.دورمان را می‌گیرند، بیشتر از همه دوربین عکاس برای آن‌ها جذابیت دارد. مادرانشان که حال از روی صندلی بلند شده‌ و ایستاده‌اند، حال و روز خوبی ندارند، اضطراب و بی‌حوصلگی در چهره‌شان بیداد می‌کند. گویا با هر بار باز شدن در اتاق، منتظر آماده شدن کودکانشان برای رفتن به اتاق عمل هستند.بیمارستان ساسان تهران چند روزی است مهمان سه تن از این حادثه‌دیدگان است. حادثه‌دیدگانی که دیگر شور و شوق خرید لوازم مدرسه را ندارند و اول مهر را با لباس‌های بیمارستان در انتظار آینده‌ای نامعلوم آغاز خواهند کرد. 15 آذرماه 91 آتش بخاری در دبستان انقلاب اسلامی روستای شین‌آباد پیرانشهر به جان 28 دانش‌آموز کلاس چهارم افتاد و آنها را راهی بیمارستان کرد.«سیران یگانه» و «سارینا رسول‌زاده» که هنوز آرزوهایشان را در دفتر نقاشی نکرده بودند به علت شدت سوختگی به آرامگاه ابدی پر کشیدند و دانش‌آموزان دیگر نیز با درصدهای مختلفی از سوختگی در بیمارستانها بستری شدند.زنی لاغر اندام خود را مادر “آمنه راک” معرفی می‌کند. رنگ به رخسار ندارد. در کنار تخت دخترش ایستاده و منتظر نگاهمان است تا دردهایی را که هر روز از دلش می‌گذرد باز هم بازگو کند هر چند که عمق فاجعه آنقدر زیاد است که هیچ قلم و تصویری نمی‌تواند آن را شرح دهد؛ این را حال و روز خودمان و عکاس‌مان هم فریاد می‌زند.مادر داغدیده می‌گوید و می‌گوید تا شاید تلنگری شود برای مسئولان که مرهمی برای زخم به درد نشسته این کودکان و خانواده‌شان بیابند.مادر می‌گوید دخترش با 50 درصد سوختگی تاکنون 25 بار و شاید حتی بیشتر، تحت عمل جراحی صورت و دست قرار گرفته، عمل‌هایی که به گفته پزشک معالجش مشخص نیست تا چندین سال دیگر باید ادامه یابد و معلوم نیست با این عمل‌ها تا چند درصد می‌تواند چهره از دست رفته‌اش را باز یابد.حالا هر سه مادر شروع به صحبت‌کردن می‌کنند. داغشان دوباره جان‌ گرفته. هر آنچه به خاطر می‌آورند از فشار مالی تا وعده‌های فراموش‌شده و بی‌مسئولیتی برخی مدیران ارشد آموزش و پرورش استان و کشور تا کابوس‌های شبانه کودکانشان را بازگو می‌کنند.نمی‌دانیم به کدام صورت نگاه کنیم، هر یک چیزی می‌گویند. آرامشان می‌کنیم.”مادر نادیه” بهتر از دیگران فارسی صحبت می‌کند. رشته کلام را بدست می‌گیرد و از تکرار عمل‌های هر سه ماه یکبار خبر می‌دهد و می‌گوید: برای جراحی ترمیمی صورت بچه‌ها از پوست قسمت‌های مختلف بدنشان برداشته و به صورتشان گرفت (پیوند) می‌زنند، این جراحی‌ها هر سه ماه یکبار تکرار می‌شود.حالا نادیه به طرفمان می‌آید. دستم را بروی شانه‌اش می‌گذارم، البته با احتیاط. خیلی زود ایستاده به بغلم می‌خزد. اسمعه در کنارش می‌ایستد. مادر نادیه دلش آرام نمی‌گیرد و ادامه می‌دهد: درد پرستاری از بچه‌ها یک طرف و دوندگی برای اسکان در تهران از طرف دیگر، نایی برایمان نگذاشته. قبل از آمدن به تهران برای هماهنگی مراجعه می‌کنیم که تاکید می‌کند بروید مشکل جا ندارید، اما وقتی می‌آییم از صبح تا بعداز ظهر باید منتظر بمانیم تا یک اتاق برای اسکان در تهران آنهم در خانه فرهنگیان بدهند.هر سه مادر از نحوه رسیدگی و هماهنگی‌های آموزش و پرورش به شدت ناراضی هستند و امیدوارند تا بلکه مسئولان جدید فکری به حالشان بکنند.«نازدار ترکه»، مادر آمنه راک می‌گوید: زمانی که بچه‌ها در بیمارستان سینای تبریز بستری بودند به علت رسیدگی نامناسب پزشکی بدنشان عفونت کرده بود، به طوری که پس از انتقال به اصفهان، پزشکان گفتند اگر دیرتر منتقل شده بودند عفونت خون باعث مرگ آنها می‌شد، اگر کودکانمان در آن بیمارستان می‌ماندند مرگشان حتمی بود.وی در حالی که دستهایش را به هم گره کرده و در چهره‌اش ناامیدی نسبت به آینده نامعلوم دخترش موج می‌زند، ادامه می‌دهد: پس از جراحی‌های متعددی که صورت گرفته جای جراحی‌ها گوشت اضافی آورده؛ هرچند پزشکان این اتفاق را عادی می‌دانند، اما برای خانوده‌ها قابل پذیرش نیست. می‌پرسیم چرا از روز اولی که حادثه رخ داد کودکانتان را به تهران منتقل نکردید که مادر نادیه و آمنه هر دو مدعی می‌شوند « برخی مسئولان آموزش و پرورش از ترس رسانه‌ای شدن حادثه و ابعاد فاجعه که در چهره کودکان نمایان، اجازه انتقالی نداده اند»؛ ادعایی که مسئولان وقت باید به آن پاسخ دهند.علاوه بر صورت و دستهای “نادیه” پشت و کمر این دخترک نیز بشدت سوخته و وقتی این موضوع را می‌فهمیم که لباسش را بالا می‌زند. پشتش تکه تکه سوخته و برجسته شده، نمی‌توان بیشتر از چند ثانیه نگاه کرد. نمی‌دانیم چه بپرسیم فقط نگاهمان را از پشت این کودک می‌دزدیم، جراحت و عمق سوختگی در صورت، دستها و بدن این فرشته‌های کوچک داستان تلخی است که تا آخر عمرشان همراه آنهاست.نادیه عکسی پرسنلی با خود به همراه دارد، معصومیت چهره زیبایش را نشان می‌دهد. مادرش سرش را به علامت اینکه نمی‌دانیم چه کنیم، به چپ و راست تکان می‌دهد و می‌گوید: چه آینده‌ای در انتظار این دختران است.وی درباره اینکه تا کنون هیچ مبلغی بابت دیه به خانواده دانش‌آموزان شین آبادی پرداخت نشده است، اضافه می‌کند: مسوولان آموزش و پرورش به ما قول داده‌اند بعد از 15 سالگی “بیمه معلم” به این دانش‌آموزان تعلق خواهد گرفت که همانند بیمه عمر است اما معلوم نیست عملی شود یا خیر . بیمه حوادث دانش‌آموزی هم که 100 یا 200 هزار تومان است نه تنها پرداخت نشده بلکه چنین رقم‌هایی دردی از کودکانمان دوا نمی‌کند.سراغ بیمه 50 میلیون تومانی ایران را می‌گیریم که در این باره نیز مادران متفق‌القول می‌گویند: قرار بود مستمری تا آخر عمر برای کودکانمان برقرار شود که تا کنون جوابی از سوی مسوولان در این باره نشنیده‌ایم.مادران به شدت از فشارهای اقتصادی حاکم بر خانوارهایشان گله‌مند هستند و ادامه می‌دهند: بدلیل همراهی همسرانمان با کودکان برای امر درمان آنها از کار بیکار شده‌اند و کارفرمایان حاضر به همکاری نیستند. همچنین قرار بود به علت بیکار شدن همسرانمان به آنها حقوق بیکاری و به مادران نیز حق پرستاری پرداخت شود که هیچ یک از این قولها و وعده‌ها تاکنون عملی نشده است.مادران دانش‌آموزان همچنین اظهار می‌کنند که تنها هزینه ایاب و ذهاب و بیمارستان پرداخت می‌شود و سایر هزینه‌ها از جمله اقامت در سایر تهران و اصفهان و مایحتاج ضروری به عهده خانواده‌هاست و مبلغی بدین منظور پرداخت نمی‌شود و با گذشت 10 ماه از تامین هزینه‌های جاری مستاصل هستند.مادر آمنه حادثه رخ‌داده را اتفاقی غیرقابل جبران می‌داند، لذا از دولت می‌خواهد حقوق و مستمری برای فرزندان برقرار شود تا آینده این دختران بدون حضور والدین در خطر نباشد و تا پایان عمر مورد حمایت دولت باشند.در ادامه از آنها درباره عیادت مسوولان از دانش‌آموزان شین‌آبادی می‌پرسیم، پاسخشان بسیار متفاوت از اظهاراتی است که برخی مسوولان از پیگیری خود در رسانه‌ها عنوان می‌کنند. مادر نادیه می‌گوید: وزیر قبلی آقای حاجی بابایی فقط یکبار در بیمارستان تبریز و یکبار هم اصفهان به دیدن کودکانمان آمد. از وقتی هم که به بیمارستان ساسان تهران آمده‌ایم همسرانمان از، سرپرست فعلی آموزش و پرورش و نماینده پیرانشهر خواستند برای دیدن وضعیت بچه‌ها به بیمارستان بیایند که در این عیادت آقای فانی برای پیگیری درمان قول داد.مادر نادیه در ادامه گلایه‌هایش عنوان می‌کند: از چند ماه پیش که فاکتور 700 هزار تومانی هزینه دارو و سایر هزینه‌ها را پرداخت کرده‌ایم بیش از سه ماه می‌گذرد اما تا کنون این مبلغ را دریافت نکرده‌ایم و برای تامین بخشی از هزینه‌ها به ناچار باید از اقوام قرض بگیریم.در مورد تحصیل بچه‌ها با آغاز سال تحصیلی جاری می‌پرسیم که نادیه از روی تخت پایین می‌آید و کنار اسمعه می‌ایستد. هر دو می‌گویند دوست ندارند به آن مدرسه بروند. مادرانشان می‌گویند کودکانشان حال روحی خوبی ندارند و بشدت پرخاشگر و حساس شده‌اند.مادر آمنه ادامه می‌دهد: اگر نیمه‌شب لامپی را خاموش و یا روشن کنیم آمنه با وحشت شروع می‌کند به فرار کردن و فریاد می‌زند «سوختم! سوختم.»مادر نادیه هم به حساس شدن دخترش نسبت به محبت پدر و مادر به فرزند 4 ساله‌شان اشاره می‌کند و می‌گوید: اگر فرزند کوچکترم را در آغوش بگیرم و یا لباسی برایش بخرم نادیه می‌گوید چون او سالم است و من سوخته‌ام به او توجه می‌کنید و دوستش دارید، واقعا نمی‌دانیم چه کنیم با مشکلات روحی بچه‌ها که آنها را عصبی کرده‌ است.مادر آمنه در ادامه می گوید: با توجه به جراحی و زخمهای دست و صورت بچه‌ها قرار بود برای تحصیلشان یک اتاق در نظر گرفته شود که تا کنون با این امر هم موافقت نشده و کودکانمان که باید امسال به کلاس پنجم بروند، علاقه‌ای به تحصیل در آن مدرسه ندارند.نادیه: وقتی رفتیم مدرسه بخاری روشن بود اما وقتی معلم به کلاس آمد بخاری خاموش شد و به یکی از بچه‌ها گفت سرایدار را صدا کند تا بخاری را روشن کند. وقتی سرایدار آمد و خواست بخاری را روشن کند، آتش کوچکی از بخاری بلند شد. وقتی معلم کلاس دیگر و سرایدار می‌خواستند بخاری را بیرون ببرند، بخاری بین در گیر کرد. معلم خارج از کلاس بود و سرایدار هم از روی آتش بخاری به بیرون پرید.در این میان مادر آمنه اضافه کرد که بخاری از دست سرایدار به زمین افتاد و آتش گرفت.مادر آمنه ادامه می‌دهد: در آتش سوزی رخ داده حتی لباس دانش‌آموزان هم نسوخته بود و به دلیل حرارت فضا کودکان همچون سیب‌زمینی کباب شدند و ریه آنها به شدت آسیب دید.وی با مرور خاطرات آن روز به خالی بودن کپسولهای اطفای حریق و کم‌بودن فاصله حفاظهای پنجره کلاس درس اشاره می‌کند و می‌گوید: به جز باک بخاری که ظرفیت گنجایش 20 لیتر نفت را دارد، گالن 20 لیتری دیگری پر از نفت نیز در کلاس درس بود که آتش با کمک اهالی روستا خاموش و دانش‌آموزان با خودروهای شخصی به بیمارستان منتقل شدند.به گفته مادران، امسال فقط بخاری این مدرسه را تعویض کرده‌اند و سایر مشکلات و کمبودهای مدرسه همچنان پا برجاست!حاتمی سرپرستار بخش جراحی بیمارستان ساسان هم در گفت‌و‌گو با ایسنا، با اشاره به وضعیت جسمی و روحی کودکان منتقل شده به این بیمارستان می‌گوید: از نظر روحی، با توجه به اینکه بچه‌ها در سن کودکی قرار دارند هنوز به عمق فاجعه و اتفاقی که برایشان رخ داده پی نبرده‌اند اما از اینکه به آنها توجه می‌شود خوشحالند.وی در پاسخ به اینکه اگر از همان روزهای اول دانش‌آموزان به تهران منتقل و تحت مداوا قرار می‌گرفتند روند درمانی مناسبتر نبود؟ اظهار می‌کند: سوختگی این بچه‌ها شدید است و با این درجه از سوختگی تنها می‌توان گفت که زنده ماندنشان یک شانس بزرگ است، چراکه این شدت از سوختگی در این سن منجر به مرگ فرد می‌شود لذا به نظر می‌رسد رسیدگی‌های اولیه به موقع صورت گرفته است.وی می‌افزاید: این کودکان شاید بیش از 100 بار طی سالیان طولانی مورد جراحی‌های متعدد ترمیمی قرار بگیرند تا بخشی از ضایعه پوستی آنها درمان شود، هرچند این درمانها صورت اولیه آنها را باز نخواهد گرداند، اما تنها به ترمیم بخشی از ضایعات کمک می‌کند.به گفته حاتمی، در عمل جراحی روز چهارشنبه 27 شهریور ماه دستهای کودکان تحت جراحی قرار گرفت، هرچند بخشی از ضایعات بوجود آمده از جمله از بین رفتن عضله و مفاصل و انگشتان این کودکان قابل جبران نیست و با این جراحی‌ها تنها بخشی از ظاهر دست و صورت آنها ترمیم می‌شود.عکس کودکان در دستانشان است، می‌خندند و با عکاس عکس می‌گیرند و می‌خواهند عکسشان را نشانشان بدهد و با لحنی کودکانه می‌گویند “وای چه خوشگل افتادیم!”. باید طاقت بیاوری که صدای خنده‌هایشان را که فقط صداست و تصویرش دلت را آشوب می‌کند، بشنوی. صورتشان را آتش به تاراج برده. خجالت می‌کشند نگاهت کنند و یا بخندند اما آیا خجالت نباید برای بی‌مسوولیتی عده‌ای باشد که به خودشان زحمت نداده‌اند با عیادت از این دانش‌آموزان مرهمی بر دل پرزخم آنها باشند.دکتر فاطمی، فوق تخصص ترمیمی و جراح دانش‌آموزان منتقل شده از شین‌آباد که مسوولیت جراحی آنها را بدون نوبت پذیرفته است هم درباره آخرین وضعیت کودکان، به ایسنا می‌گوید: متاسفانه این کودکان دو عضو حیاتی یعنی دست و صورت خود را در این سوختگی از دست داده‌اند. هر چند نقاط دیگر بدن‌ آنها نیز سوخته، اما مهم‌ترین عناصری که به شدت ایجاد مشکل کرده، دست و صورت آنهاست.وی می‌افزاید: با توجه به اینکه بازسازی دست و صورت بسیار مشکل است، از لحاظ زیبایی عملکرد فرد را دچار مشکل می‌کند، چرا که قرار گرفتن اعضای حیاتی از جمله چشم، دهان، بینی و گوش در صورت هم از نظر زیبایی و هم از نظر عملکرد بسیار حائز اهمیت است و چسبندگی‌هایی که در این ناحیه ایجاد می‌شود، نه تنها عملکرد را دچار مشکل می‌کند، بلکه از نظر زیبایی نیز مسئله‌ساز است.این فوق تخصص جراحی ترمیمی ادامه می‌دهد: در ضایعاتی که برای دست این بچه‌ها ایجاد شده، عملکرد مفاصل آنها با مشکل مواجه شده که از لحاظ زیبایی نیز مشکلاتی را ایجاد کرده است، لذا درمان‌های این کودکان بسیار طولانی و مشکل و نتایج نیز صددرصد قابل پیش‌بینی نیست.فاطمی می‌گوید: این بچه‌ها باید طی سال‌های سال مورد جراحی‌های مختلف قرار بگیرند تا از نظر زیبایی و عملکرد، به حد قابل قبول و رضایت‌بخشی برسند، اما اینکه چند بار باید تحت جراحی قرار بگیرند و یا چه مدت درمان آنها به طول خواهد انجامید، قابل پیش‌بینی نیست.به گفته وی، با توجه به اینکه سالی سه تا چهار جراحی بروی این کودکان انجام خواهد شد، طی چهار سال، کارهای اولیه‌ای را می‌توان برای ترمیم بخشی از ضایعات به وجود آمده، انجام داد اما درمانهای دراز مدت آنها باقی می‌ماند.این پزشک فوق تخصص ادامه می‌دهد: سوختگی بیماری است که تا آخر عمر گریبانگیر فرد است، لذا نمی‌توان گفت درمان سوختگی در یک مقطع زمانی به اتمام می‌رسد و این بیماری همراه همیشگی این کودکان خواهد بود و هرگز آنها به حالت طبیعی باز نخواند گشت و زیبایی از دست رفته آنها قابل برگشت نیست، همینطور کارهایی که پیش از این انجام می‌دادند بعد از این قادر به انجامش نخواهند بود که جای تاسف دارد.این جراح همچنین با انتقاد از همکاری نکردن آموزش و پرورش با کادر پزشکی می‌گوید: متاسفانه پیش از این آموزش و پرورش همکاری خوبی نداشت و پیگیری‌های زیادی انجام شد برای درمان این کودکان چراکه این کودکان دچار سوختگی شدید شده‌اند و دولت موظف است هزینه درمانی آنها را پرداخت کرده و بهترین شرایط درمانی را برایشان فراهم کند.وی معتقد است درمان این کودکان تنها به عملهای جراحی محدود نمی‌شود بلکه آنها نیازمند مشاور روانی، مددکار، فیزیوتراپ و کار درمانی هستند، هرچند جسمشان سوخته؛ زیرا اما روحشان بیشتر دچار آسیب شده است.وی ادامه می‌دهد: چند سال دیگر این کودکان به سن بلوغ می‌رسند و با وضعیت صورتی و دستی که دارند قطعا دچار اختلال روانی خواهند شد. متاسفانه یک تیم منسجم درمانی برای این کودکان وجود ندارد و آموزش و پرورش پیگیر تشکیل این تیم پزشکی منسجم نیست.دکتر فاطمی در ادامه در پاسخ به اینکه آیا اعزام این کودکان به خارج از کشور تاثیری در تسریع و روند بهبودی آنها خواهد داشت؟ می‌گوید: قطعا کشورهای پیشرفته در درمان سوختگی متفاوت از ایران هستند، اما این تفاوت در روش‌های درمانی نیست چراکه جراحی‌هایی که در خارج از کشور بروی چنین کودکانی انجام می‌شود، در ایران نیز قابل انجام است، اما در کشورهای توسعه‌یافته تیم ارگانیزه و منسجم درمان سوختگی وجود دارد که ایران فاقد آن است. روند درمان سوختگی در ایران همانند جزیره‌های دور از هم است که هر بخشی در آنها کار خودش را انجام می‌دهد.وی می‌گوید: بهترین اقدامی که آموزش و پرورش می‌تواند برای این بچه‌ها انجام دهد، تشکیل یک تیم منسجم درمانی از بهترین پزشکان کشور است تا مراحل درمان این کودکان ادامه یابد.سال تحصیلی جدید آغاز شد اما ماه مهر دیگر برای کودکان شین آباد بوی مهربانی ندارد. دانش‌آموزان کلاس پنجم برخلاف سالهای پیش دیگر شور و اشتیاقی برای رفتن به مدرسه به ویژه همان مدرسه‌ای که آینده آنها را در خشم شعله‌های آتش خاکستر کرده، ندارند و حال این کودکان در اتاق جراحی آینده نامعلومشان را ورق می‌زنند… .

دسته‌ها
خرید

خرید دستبند زنان سلحشور ایران، از حماسه آفرینی تا شهیدپروری

گستردگی جنگ، عظمت حضور نیروهای مردمی و بلندی روح و حماسه بسیجی‌های دلاور در سال‌های دفاع مقدس در ذهن‌ها و خاطرات، آنقدر شگفتی آفریده که بسیاری از حماسه‌ها و شگفتی‌ها زیر سایه این عظمت‌ها تاریک مانده است؛ بخشی کمتر مورد توجه قرار گرفته از این حماسه بزرگ به سلحشوری زنان ایران در میدان نبرد و در پشت صحنه این آوردگاه عظیم بازمی‌گردد.به گزارش «»؛ انسان وقتی در این هزار توی شکوه و جلال جست‌و‌جومی کند به عظمت‌های شکوه‌مندی برمی‌خورد که پشت این دیوارهای بلند هنوز هم خاموش مانده‌اند. حضور زنان رزمنده و نقش والای آن‌ها در جای جای جنگ و نقش آفرینی موثر و حیاتی آن‌ها در صحنه‌های پشتیبانی، امدادرسانی، کمک رسانی، حمایت‌های روحی و مالی و معنوی و حتی صحنه‌های نظامی‌‌ همان عظمت‌های فراموش شده‌ای است که کمتر در ادبیات دفاع مقدس به آن پرداخته شده است.
 
با سلاح در صحنه نبردوقتی از زمین و آسمان گلوله و ترکش می‌بارید و هنگامی که سایه‌های وحشت و مرگ به همه جا سایه افکنده بود، زنان و کودکان جیغ‌کشان شهرهای خود را ترک می‌کردند و جوانان غیور و غیرتمند در مقابل ماشین جنگی دشمن ایستادگی می‌کردند کم نبودند زنان و دخترانی که غیرت آن‌ها نگذاشت تا همپای مردان به صحنه‌های جنگ هجوم نیاورند. آنان با وجود محدودیت‌ها و توصیه‌های مردان جنگ در کوچه پس کوچه‌های خرمشهر به نبرد با دشمن برخاسته و اسلحه به دست در بستان و سوسنگرد و ایلام و… حتی اسیرانی را به چنگ آوردند.

علاوه بر آن به کار حمل و نقل مهمات، گشت‌های شبانه، نگهبانی‌های طاقت فرسا، کمک رسانی در خطوط مقدم جنگ به کمک مردان جنگ پرداخته و چه شهادت‌های والایی تقدیم اسلام نمودند. اسارت زنان روستایی و دختران رزمنده در روزهای اول جنگ نشان دیگری از ایستادگی و حضور شیر زنان مسلمان می‌باشد.
 
مطمئن ترین تکیه گاه و پشتیبانوقتی حادثه وزیدن گرفته بود و فوج فوج جوانان غیور این ملت به میدان‌های رزم شتافتند، زنان و دختران سلحشور و بی‌باک مسلمان همانند مادران و خواهران دلسوز، پشتیبان و حامی صحنه‌های رزم فرزندان خود شدند. آنان با حضور در مناطق جنگی و تشکیل سریع ستادهای پشتیبانی جنگ با کمترین امکانات و بالا‌ترین تأثیر ـ آن هم در فاصله زمانی اندکی ـ توانستند آتش جنگ را علیه دشمنان، گرم نگه داشته و بی‌آنکه رزمنده‌ای از عقبه خود نگرانی داشته باشد به دفاع بایستد.

ستادهای پشتیبانی و تدارکات جنگ علاوه بر اینکه نقطه اتکای امکانات، تغذیه و وسایل لازم برای نبرد بودند، به خاطر بافت مردمی و تلاش‌های خالصانه و الهی نیروهای آن، نقطه اصلی روحیه رزمی نیروهای جنگ به شمار می‌آمدند. تعمیر لباس های رزمندگان، پخت و پز و تهیه مواد خوراکی میدان‌های رزم، بافتن انواع کلاه و شال و جوراب و لباس رزمندگان، دوخت لباس های بیمارستان، تهیه پرچم و پشتیبانی بند پخت نان و کلوچه و کیک، بسته بندی انواع آجیل و شیرینی، پاک کردن حجم فراوان حبوبات و سبزیجات، تهیه تورهای پشه بند، خرد کردن سبزی و تمیز کردن و خشک کردن آن‌ها، آبلیمو گرفتن، درست کردن رب گوجه و انار، دوختن سجاده و جای نماز، جمع آوری کمک‌های مردمی و پتو شویی و حتی غسل دادن خواهران شهید و صد‌ها کار دیگر نمونه‌های مختلفی از تنوع کاری خواهران بسیجی در سال های دفاع مقدس است.
 
جان‌پناه رزمندگانآن‌ها فرشتگان نجاتی بودند که رزمندگان مجروح بر زمین میدان‌های نبرد، کف بیمارستان‌ها و بر روی تخت بستری انتظارشان را می‌کشیدند و با دیدنشان درد‌هایشان تسکین می‌یافت و با سخنانشان یاد خدا در نسیم خاطراتشان زنده می‌شد. آن‌ها هر روز می‌باید سبدی در دست می‌گرفتند تا در میان معرکه نبرد و پیروزی، گل پاره‌های این باغ بی‌انتها را ورق ورق از زمین جمع کنند و به عقب بیاورند، آنگاه آن‌ها را تا انتهای درد‌هایشان همراهی کنند.

 
شجاعت و اطمینان با حمایت زنانهرچند زنان و دختران غیور سال های جنگ، بیشترین سهم حضور خود را در ستادهای پشتیبانی و تدارکات و همچنین ستادهای کمک رسانی و امداد بیمارستان‌ها و مراکز پزشکی داشته‌اند، آنچه بیشترین تأثیر و نفوذ معنوی را در بالا بردن روحیه رزمندگان و کاهش دغدغه‌ها و نگرانی‌های عمومی مردم ایران داشته، نقش حمایتی و روحی زنان و دختران بزرگواری است که از این منظر سخت‌ترین و دشوار‌ترین مشکلات جنگ را بر دوش خویش تحمل کرده‌اند. زنانی که هم تکیه‌گاه رزمندگان برای حضور مطمئن آن‌ها در جبهه‌ها بوده و هم تحمل گر انواع مصیبت‌های جنگ بودند.
 
آن‌ها که آلام جنگ را به شوق حماسه و ایثار مبدل کرده و عمیق‌ترین رنج‌ها را در معامله با خدای خویش به شادی وصال تبدیل می‌کردند. زنانی که هم در مناطق جنگی حضور داشته و مستقیم درد و رنج رزمندگان را به دوش کشیده و هم در پشت جبهه‌ها و روحیه بخش خانواده‌ها و محرک جوانان و مردان خود در اعزام نیرو به جبهه‌ها بوده‌اند. همان‌ها که به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی «اگر نبودند جنگ با مشکلات بسیاری روبه رو می‌شد». همکاری با ستاد‌های جنگ زدگان در جهت تأمین مسکن آن‌ها، اسکان دادن جنگ زدگان در منازل شخصی خود، به دوش کشیدن بار خانواده‌های رزمندگان، سرکشی به خانواده شهدا، برگزاری انواع مراسم و دعاهای توسل و کمیل برای روحیه بخشیدن به خانواده‌های رزمندگان، تشویق و ترغیب جوانان و مردان خویش به جبهه‌های جنگ، تشویق و ترغیب جوانان و دختران به کمک به جبهه‌های نبرد، ازدواج دختران جوان با جانبازان، اداره کامل زندگی خود و ایفای نقش پدر برای فرزندان و اهدای طلا و جواهرات شخصی خود به جبهه و نمونه‌های فراوان دیگر، برگ‌های زرینی از نقش والای حمایتی و روحی زنان و دختران مسلمان آن سالهای عزت و شکوه است.

 آنان جنگ را بخشی از اعتقادات و باورهای دینی خود دانسته و سرنوشت جنگ را با سرنوشت خویش گره زده بودند. بی‌شک پایه‌های این ایمان الهی و آن شجاعت بی‌مثال بر اراده‌های قوی زنان و دختران شجاعی استوار بود که کلیت جنگ را در قبضه خویش گرفته و لحظه لحظه آن را با ‌‌نهایت اخلاص و ایثار دنبال می‌کردند.
 
انعکاس این دلاوری‌ها و اراده‌های مصمم بود که حضرت امام خمینی (ره) را بر آن داشت تا در آن سال‌ها ندا سر دهد که: «ملتی که بانوانش در میدان‌های جنگ با ابر قدرت‌ها و با مواجه شدن با قوای شیطانی، قبل از مرد‌ها در این میدان‌ها حاضر شده‌اند پیروز خواهد شد… شما بانوان اثبات کردید که در صف جلو هستید. شما اثبات کردید که مقدم بر مرد‌ها هستید. مرد‌ها از شما الهام گرفتند.» بزرگداشت ایثار و فداکاری زنان شجاع و دلیر ایران ایلامی وظیفه همگانی ماست و اجر نهادن بر آن همه ایمان و صلابت، شناختن و شناساندن آن شجاعت‌ها و از خود گذشتگی‌هاست.

دسته‌ها
خرید

خرید دستبند چه کسی رییس سازمان اوقاف می‌شود؟

ایسنا نوشت: در ادامه تغییر و تحولات سازمان‌های مختلف که هر روز اخبار و گمانه‌زنی‌های آن در سایت‌ها و خبرگزاری‌ها منتشر می‌شود، چندی پیش گمانه‌زنی‌ها برای تغییر در ریاست سازمان اوقاف مطرح شد که از جمله سازما‌ن‌هایی است که فعالیت آن‌ تحت‌نظر مقام معظم رهبری می‌باشد. برای تصدی مسولیت ریاست سازمان اوقاف و امور خیریه گزینه‌هایی همچون حجت‌الاسلام موسی‌پور و مداح هم مطرح هستند، ولی مباحثی هم مطرح است مبنی بر این‌که حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی رییس فعلی این سازمان نظر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را برای ابقاء در مسوولیت فعلی جلب خواهد کرد. علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم افتتاحیه نخستین کنگره بین‌المللی امامزادگان با تمجید از عملکرد این سازمان در زمینه موقوفات و بقاع متبرکه، گفت: سازمان اوقاف در دوره مدیریت حجت‌الاسلام محمدی دچار تحول شد. وی همچنین در دیداری با حجت‌الاسلام محمدی در حاشیه این کنگره « استفاده از فناوری‌های نوین در امور جاری سازمان اوقاف و سروسامان دادن به موقوفات و بقاع متبرکه را در دوره مدیریت اخیر قابل تحسین دانست» و به لحاظ برنامه‌ای کردن فعالیت‌های سازمان اوقاف و راه‌ندازی سامانه جامع موقوفات و مدیریت اطلاعات بقاع متبرکه قدردانی کرد. اعلام این اظهارنظر از سوی عالی‌ترین مقام وزارتخانه ارشاد به گمانه‌زنی‌ها برای ابقای رییس فعلی سازمان اوقاف و امورخیریه از میان گزینه‌های احتمالی منجر شده است. رییس سازمان اوقاف و امور خیریه از طرف ولی فقیه تعیین و نماینده ولی فقیه در این سازمان نیز محسوب می‌شود.رییس کنونی این سازمان حجت‌الاسلام علی محمدی است که از آبان ماه سال ۱۳۸۸، این مسوولیت را بر عهده دارد. سازمان اوقاف و امور خیریه نهاد اداره‌ کننده موقوفات در ایران است. قلمرو فعالیت این سازمان شامل «موقوفات عام فاقد متولی یا مجهول‌التولیه و موقوفات خاصه و اماکن مذهبی اسلامی و همچنین اثلاث باقیه و بقعه‌های متبرکه، محبوسات، نذور، صدقات و هر مال دیگری که به غیر از عنوان وقف برای امور عام‌المنفعه و خیریه اختصاص یافته و مؤسسات و انجمن‌های خیریه‌ای که از طرف دولت یا سایر مراجع ذیصلاح به سازمان محول شده باشد.» است.همچنین در این باره مشرق هم نوشت : پس از آنکه گزینه های معرفی شده برای ریاست سازمان اوقاف نتوانستند نظر وزیر ارشاد و رئیس جمهور را جلب نمایند، گفته می شود حجت الاسلام علی محمدی رییس فعلی سازمان اوقاف و امور خیریه در این مسوولیت ابقا خواهد شد.

دسته‌ها
خرید

خرید دستبند شباهت‌های سفر روحانی و خاتمی به نیویورک

فرشید سلیمانی در سایت «اعتدال» نوشت:سفر روحانی به نیویورک تا حدود زیادی یادآور سفر سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق کشورمان به نیویورک است. بار دیگر رییس جمهوری میانه رو در آمریکا بر مسند قدرت است و بار دیگر رییس جمهوری معمم در ایران با عبای رنگی اما با عمامه‌ای سفید قصد سفر به سازمان ملل را دارد. با قطعی شدن حضور اوباما در صحن سالن اجلاس برای شنیدن سخنان دکتر روحانی باز هم حدس و گمانه های پررنگی در محافل رسانه ای و سیاسی مطرح است که اگر ملاقاتی هم انجام نشود طرفین در اولین گام مصافحه خواهند کرد. یکبار دیگر فرصتی برای عکاسان خبری فراهم شده تا عکسی تاریخی به ثبت برسانند، آیا آنها موفق می شوند؟!بدون تردید اجلاس پنجاه و چهارم مجمع عمومی سازمان ملل متحد مهم ترین اجلاس این سازمان از بدو تاسیس در سال 1946 بود. در اجلاس سال 2000 که به اجلاس قرن معروف شد بیشتر روسای کشورها در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک حاضر شدند تا راهکارهای خود را برای قرن 21 در عرصه های مختلف مطرح کرده و به اجماع جهانیان برسانند.در آخرین سال حضور بیل کلینتون رییس جمهور دموکرات آمریکا در مسند قدرت ، سید محمد خاتمی رییس جمهور کشورمان نیز همپای با دیگر سران کشورها در اجلاس قرن حاضر شد. او که سال قبل پیشنهادش مبنی بر گفتگوی تمدن ها مورد استقبال وسیعی واقع شده بود برنامه متراکمی در اجلاس پنجاه و سوم داشت. پیشنهاد خاتمی مبنی بر تعیین سال 2001 میلادی به عنوان سال گفت وگوی تمدن ها درجهان نشانگر حضور فعال ایران در عرصه دیپلماسی بود و تاثیر بسیار زیادی بر عزت، اقتدار، امنیت و منافع ملی جمهوری اسلامی ایران در آن دوران گذاشت. از ماه ها قبل از انجام سفر حدس و گمان هایی مبنی بر دیدار با مقامات آمریکایی و شکسته شدن دیوار بی اعتمادی در محافل رسانه ای و سیاسی داخل و خارج از  کشور مطرح بود ،این گمانه زنی ها بویژه پس از اقرار و عذر خواهی «مادلین آلبرایت» وزیر خارجه آمریکا درباره کودتای علیه دولت مصدق پررنگ تر شده بود . اگرچه در برنامه کاری سید محمد خاتمی قراری برای ملاقات با سران میانه رو کاخ سفید مشاهده نمی شد اما آن روزها هم بین اهل فن این موضوع که «در عالم سیاست هیچ چیز غیر ممکن نیست! » طرفداران خود را داشت.در نیویورک همه خبرنگاران و عکاسان به دنبال لحظه ای بودند که مصافحه سران کشورها را با یکدیگر نشان می داد .آنها می خواستند این گزارش را به دنیا مخابره کنند که  رهبران کشورها تصمیم گرفته اند قرن جدید را با گفت و گو و صلح آغاز کنند. دیدار سران کشورهایی که با یکدیگر در شرایط مخاصمه قرار داشتند جذابیت خاص خود را برای مخاطبان داشت و بهترین موقعیت برای آنها برنامه ای بودکه سازمان ملل تدارک دید. قرار بود که در این اجلاس بی نظیر -از حیث حضور بیشترین هیات عالی رتبه در تاریخ این سازمان – عکسی با حضور همه آنها انداخته شود. برنامه ریزان این رخداد و سیاستمداران آمریکایی ترتیبی داده بودند که در هنگام عبور سران برخی کشورها از جمله ایران و کوبا به سمت محل عکس دسته جمعی شرایطی فراهم شود تا امکان مصافحه آنها با کلینتون فراهم شود.«فیدل کاسترو» رییس جمهور آن سالهای کوبا که پس از پیوستنش به اردوگاه شرق بیش از چهار دهه در شرایط مخاصمه با کشور همسایه اش آمریکا به سر می برد ، وارد راهرویی شد که مکان نشست مجمع عمومی را به محل تعیین شده برای گرفتن عکس دسته جمعی متصل می کرد . درست در جایی که همه عکاسان از قبل منتظرش بودند بیل کلینتون با چهره ای متبسم روبروی او ظاهر شد و دست خود را به سمت کاسترو دراز کرد. چریک پیر به آرامی دست او را فشرد و با دادن پاسخی کوتاه به احوالپرسی رییس جمهور جوان آمریکا به راه خود به محل عکس دسته جمعی ادامه داد. وقتی بعدها مخالفان درباره مصافحه او با رییس جمهور آمریکا با وجود سالها دشمنی و ضررهایی که واشنگتن به منافع ملی کشورش وارد کرده پرسیده شد ، گفت؛ او تنها اخلاق انسانی را پاس داشته و  این موضوع به هیچ وجه از نقاط اختلافش با دولتمردان آمریکا نکاسته است.اصحاب رسانه خرسند از به ثبت رساندن چنین تصویری منتظر اتفاق دوم بودند . در آن سو سید محمد خاتمی از محل استقرار خود در هتل به مقر سازمان ملل متحد آمده بود و به آرامی به سمت راهرویی می رفت که او را به محل عکس سران می رساند. مطابق دستورالعمل هیچ یک از همراهان رییس جمهوری حق ورود به محل عکس هزاره را نداشتند اما قبل از اینکه محمد خاتمی با عبای شکلاتی اش پا در راهروی ارتباطی بگذارد توسط دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد در جریان آنچه برایش تدارک دیده اند قرار می گیرد و او که از فشارها در تهران در صورت رخ دادن این واقعه مطلع است ، پا پس می گذارد.در قاب عکس سران در اجلاس 2000 جای رییس جمهوری ایران خالی است. عکسی که به عنوان یکی از بی نظیرترین و  تاریخی ترین عکس های خبری معروف است و  در دو صفحه لایی تمام  روزنامه های مهم دنیا منتشر شد. آیا در این سفر سوژه یک دهه پیش عکاسان به تصویر کشیده خواهد شد؟ این سوالی است که گویا به جز ایرانیان و آمریکایی ها ذهن بسیاری از ساکنان این کره خاکی را به خود مشغول کرده است.

دسته‌ها
خرید

خرید دستبند بازجویی زائران نوجوان امام رضا(ع) در ترکیه

شماری از زائران امام رضا(ع) پس از بازگشت از ایران، در کشور ترکیه تحت بازجویی قرار گرفتند.بر اساس گزارش «راست خبر»، این گروه متشکل از ۲۵ نفر پس از اینکه هفته پیش از زیارت مرقد امام رضا (ع) در مشهد به ترکیه باز گشتند بطور غیرقانونی تحت بازجویی قرار گرفتند که این مسئله واکنش شیعیان ایغدیر و حومه را در پی داشته است.بر اساس گزارش خبرنگار ما از ایغدیر، این گروه که سن شان بین ۱۴ الی ۲۰ سال می باشد پس از عبور به خاک ترکیه و کنترل گذرنامه یشان در دروازه مرزی توسط پلیس این کشور، سواری خودرویی که به استقبال شان آمده بود می شوند. خودروی حامل زائران امام رضا (ع) در فاصله یک کیلومتری از گمرگ توسط نیروهای ژاندارمری متوقف و کارت شناسایی شان کنترل می شود و بعد هم در مسیر دوغو بایزیت به مسیر خود ادامه می دهد، پس از ۵ کیلومتر طی مسیر، این خودرو این بار توسط لباس شخصی ها با ادعای اینکه گزارش دریافت کرده اند متوقف و عکس انفرادی و جمعی این افراد را گرفته می شود. و بعد هم می گویند که به اداره امنیت و دادستانی دوغوبایزیت منتقل خواهند شد، اما علی رغم گذشت ۲ ساعت ، کسی از دادستانی نمی آید . لباسی شخصی ها ، پس از جستجوی دقیق چمدان و اشیای این افراد، آنها را تحت بازجویی قرار می دهند و در ادامه نیز به زائران امام رضا(ع) می گویند که از ماکو یک گزارش تلفنی مبنی بر اینکه این افراد در ایران آموزش نظامی دیده و برای بمب گذاری در مناطق کارس، ایغدیر و وان و همچنین جنگیدن در کنار حکومت سوریه ماموریت دارند ، دریافت کرده اند. وقتی که اعضای گروه در پاسخ به لباس شخصی ها می گویند که مسیر حرکت شان اصلا از ماکو نبوده و امکان چنین تلفنی از خون وجود ندارد ، لباس شخصی که متوجه دروغ بودن مسئله شده اند می گویند که با راست و دروغ بودن مسئله کاری ندارند و مامور هستند که گزارش را ارزیابی کنند. این افراد از ساعت ۹ صبح تا ساعت ۱۸ بعد از ظهر در اداره امنیت نگه داشته می شوند و از طرق مختلف درباره سفر به ایران تهدید می شوند پدر یکی از این زائران در گفت و گو با خبرنگار ما گفت، درک این مسئله موضوع سختی نیست، نمی خواهند شیعیان ترکیه از امکان مقدس در ایران زیارت کنند ، این اتفاق جدیدی نیست چرا که در دوران کودتاهای پست مدرن و ۱۹۸۰ شاهد این گونه اقدامات غیرقانونی بوده ایم، این گونه تهدیدها نمی تواند زیارت مرقد امام رضا(ع) شود، نمی توانند موجب ترس ما و بچه هایمان شوند. همچنین یک دستاندرکار رسانه ای که نخواست اسمش فاش شود در مصاحبه با راست خبر اظهار داشت، مردم ایغدیر و ساکنان اطراف این شهر با شنیدن این خبر، متاثر شدند، می توان تاثیرات منفی کمپین و تبلیغات رسانه های نزدیک به حکومت علیه علویان و شیعیان را در همه جا احساس کرد که برخورد با نوجوانان شیعی یکی از این نمونه هاست. یکی از این زائران نوجوان امام رضا(ع) که دانش آموز سال دوم دبیرستان است در گفت وگو با خبرنگار ما با بیان اینکه برای اولین با یک لباس شخصی مواجه شده گفت : وقتی که به اداره امنیت برده شدم ابتدا ترسیدم، پشت سرهم می گفتند که سفر به ایران خطرناک است، با شنیدن این حرف ها لحظه ای احساس کردم که گویا بخاطر سفر به یک کشور دشمن به کشور خود خیانت کرده ام. این زائر کوچک همچنین افزود، متوجه شدم که این گونه فشارها به منظور بازداشتن شیعیان از سفر به ایران و زیارت مرقد امام رضا(ع) و دیگر اماکن مقدس است.